كوير داغ
يه درخت خشك و بي برگ ميون كوير داغ
توي ته مونده ذهنش نقش پر رنگ يه باغ ،
شاخه سبز خيالش سر به آسمون كشيد
بر و رويش همه پر شد از اقاقي سفيد .
زير سايه خيالي كم كم كمك چشماش رو بست
ديد دو تا كفتر چائي روي شاخه هاش نشست
اولي گفت : اگه بارون باز بباره تو كوير
ديگه اما سر رسيده عمر این درخت پير
دومي گفت : قديما يادم مياد كوير نبود ،جنگل و پرنده بود
گذر خيال رو گفتن و از جا پريدن ،با يه دنيا خاطره
اون درخت اما هنوزم تو كوير باوره
|
+| نوشته شده توسط اصغر در شنبه بیست و ششم خرداد 1386 | موضوع: |